به قول دوستي همه ما كمبود توجه داريم !!!
هم اون بچه اي كه براي جلب توجه مامان باباش رفتارهاي عجيب غريب ميكنه و گريه مي كنه
هم اون زني كه كلي با سر و صورتش ور ميره تا تو خيابون توجه مردهاي ديگه رو به خودش جلب كنه ( البته جديدا پسرها هم)
هم شاگردي كه تو كلاس سعي ميكنه همش نفر اولي باشه كه به سوالاي معلمش جواب بده
هم عاشقي كه براي جلب توجه معشوقش هر كاري حاضره بكنه
هم اون بنده اي كه تو دل شب پا ميشه نماز شب مي خونه تا توجه خدا رو به خودش جلب كنه !
هم دنياپرست و كافر كمبود توجه داره هم اون ولي خدا !
هم.....
تمام اين جلب توجه ها به خاطر كمبود توجه هاست
تفاوت در اينه كه يكي اين تلاش ها رو براي جلب توجه خالق مي كنه يكي براي جلب توجه مخلوق !!!
قرآن اومده به ما بگه كه اي بشري كه كمبود توجه داري ، تمام كارهات رو براي جلب توجه خالق بكن نه مخلوق.....خدا مثل مخلوقاتش محدود و بخيل و
قدر نشناس نيست !!!
+ : نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
+ : نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
پاوررررررررچيـــن... پاوررررررررچيـــن... ،داره ميره . ...
خورشـــيد كه غـــروب كنه ،
اين مهمـــون نازنيـــن رفتـــه....
دلــم چقــــــــــــدر تنگ ميشه واسش ،.....
از همين حالا اشك تو چشام حلقه زده ،
....از ياد اين مســافر رمضــاني..!!!....
+ : نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط :: حنان ::
اومدي ،
آشنايي باهات سخت بود.....
داري ميري ،
جدايي ازت سخته .!!!.
خيلي سخت تر .....!!!..
اي ماه خوب خدا ......
--------------------------------------------
تو اومدي و....
باز منو با قرآن آشتي دادي
خداكنه ديگه بي وفايي نكنم .... اي مبارك... ،رمضان
...
+ : نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط :: حنان ::
اگه فـــردا عيــــده پس ديگه وقتشه ،
بايد نـــــو ترين لباسمو بپوشمو برم واسه عيــــدي گرفتن ،
آخه عيــــد كه بدون عيـــدي نميشه
خـــداجـــون يوووووواشكي بهم بگو چــي واسم كنارگذاشتي؟؟؟
كدومو ؟؟؟
تعجيل در فــرج ؟...عافيت و سلامتي؟...حيات قرآني ؟...عقــــل ؟...
شفـــاي بيـمـــارا ؟...عاقبت به خيري ؟...عمـــر با بركت ؟......
حـــج و عمره ؟...وسعت رزق؟...توبــــه ي پذيرفته شده ؟
و....ياهمشونو باهم ؟؟
+ : نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط :: حنان ::
مهمــوني كه تمـــــوم شد،
هركي خونــه صابــــخونه رو ترك مي كنه ................
مــيره خونه و مـــــلك خــودش .
دارم فـــــــكر ميكنم ......
مهمـــوني خـــدا كه تموم شه ،
آخــــه..!!!!.
كجــــا برم ؟؟؟..
كه ملك اون نباشه ..؟؟!...
.....؟....!....؟....!......................
+ : نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط :: حنان ::

تمام ذرات جهان ، همه كائنات.....همه و همه تسبيح گوي اويند
همه......به جز من
.....صم بكم عمي فهم لا يعقلون
+ : نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
گوش كن ...........
اين روزها انگار يكي دارد با تار قلبم زيباترين آهنگ دنيا را مي نوازد
و خون ،
در شريانم از شوق آهنگش بي اختيار مي رقصد !!!
عجب بزميست ......بزم عاشقانه ما !!!!!!!!!!!
+ : نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
مرا یک ماه مهمان خودت کردی...
نه یک ماه و نه دوماه و نه سه ماه
هزاران ماه و ساعت میهمان سفره ات بودم
...و پنهانی ...پس از خوردن ...به شیطان قول دادم
... یاورش باشم
...خدایا وای بر من...
وای...
+ : نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
بأي ذنب قتلت ؟؟؟؟؟
به كدامين گناه كشته شد ؟؟؟؟؟!
بايد دل سنگي داشته باشي اگر كه بگي به من چه كه يه عده دارند كشته مي شن ، كه بگي تقصير خودشونه كه بگي .....
حتما از اين جملات زياد شنيدي.....
نه فقط به خاطر اينكه اونها هم مسلمونند ، نه به خاطر اينكه قبله اولمون اونجاست ، نه به خاطر اينكه يه سرزمين مقدس دست جلادها افتاده...
به خاطر يه عده انسان.....يه عده مردم مظلوم كه ديگه جز از خدا انتظار كمك ندارند با هر بيبنش و هر ديني كه هستي....از ته دل ....تو اين روزهاي عزيز
....واسه اونها دعا كن ....
+ : نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::

اگر توان اين را نداريم كه
سينه مان را در مقابل دشمنتان سپر كنيم ....اگر نمي توانيم جلوي آتش گلوله هاي
آنان را بگيريم اگر نمي توانيم غذا و وسايلي برايتان بفرستيم.....
حدا قل مي توانيم برايتان
دعا كنيم
دعايي از ته ته دل
دعايي كه انگار براي عزيز
ترين فرد خانواده خود به هنگام گرفتاري ميكنيم
دوستان عزيز
يه لحظه تصور كنيد خانواده
شمايند كه شبها از ترس آتش وگلوله با كفش مي خوابند
يه لحظه...فقط يك لحظه تصور
كنيد دور از جانتان كه مادرتان بروي تخت بيمارستان زخمي منتظر درمان است
يك لحظه كودكانتان را مجروح
و نيازمند به قطره خوني تصور كنيد
چه حسي داريد.....با اين حس
دعا كنيد
از ته دل و با تمام
وجود.....دعا كنيد
جاء الحق و زهق الباطل
+ : نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
از امروز ما دوباره متولد شده ایم...
زندگی جدید ما
باید که عاری باشد از عصیان
از نیرنگ
ما از امروز
مومنانه نام خدای را
آواز خواهیم داد
در حالیکه معتقدیم ...او حتما جواب خواهد داد....
+ : نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
سجاده به
آب نمی کشم...
باور کن از مستی شب قدر (دیشب)
هنوز نمی توانم دست راست و چپم
را تشخیص بدهم
عجب باده ریزانی راه انداخته بود
این معشوق ما
دیشب
+ : نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
لحظه لحظه دارم نزديك
ميشم به
شب قدر...
ميرم پنجره دلمو
يوووووواااش...وا ميكنم
چقده....تاريكه.....اينجا .!.
شمعي...
چراغ قوه اي ....
نه بابا...!
نور افكن ميخواد
اين دل تاريك ..!!..
حاااالااااااا دارم يه چيزايي
مي بينم
اووووووووووه ....
چه خبره....!!!.
شهر شامه ؟؟؟!!..
يا دله ؟؟!!.....
چي كردم ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
ادامه مطلب
+ : نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 4:32 بعد از ظهر توسط :: حنان ::
همه عمرم خداهای زیادی داشتم و دارم
خداکه نه ، بتـــهایی که به جای تو
به اونا متوسل میشم اما .....
میدونم
اگه امشب......
فقط همین یه امشبو .....
فقط تو خدای من باشی
یعنی من بتونم از بقیشون...... دل بکنم
دیگه.... بارمو بستم
خداجون.....
امشب غسل میکنم تاظاهرم پاک شه
ونیت میکنم که
میخوام فقط تو خدای من باشی
فقط تو
فقط تو
فقط تو
فقط تو
فقط تو
فقط تو
وبعد دستمو دراز میکنم
دستمو بگیر ...
...
......
...........
خداجون.......
خواهش میکنم .......
+ : نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط :: حنان ::
پستي از عكس فرشته ها :
عزیزان قدر امشب را بدانید
بپایید از خدا غافل نمانید
عزیزان سر اسرار است این حرف
یتیمان را ز نزد خود نرانید
یتیمان کل مخلوقات حق اند
خدا را در دل عالم بخوانید...
برای همه عالم هستی دعاکنید...
..................
.........................................................
+ : نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
پستي از ايلگاد :
من دعا می کنم امشب به یتیمان خدا
و به کل عالم
وبه هر عاشق تنهای خدا
وبه انسانهایی که به حق معتقدند
وبه مردان و زنان
وبه مومن - کافر
وبه بیدینهایی که به عصیان خدا متهمند
من دعامیکنم امشب
روسپیها را
بی گناهان را
زندانی را
زندانبان را
من دعامی کنم امشب روسیه را
آمریکا را
آفریقای سیاه و سرخپوستان را
من به یک طایفه وحشی در آمازون
و به یک قوم تمدن آوازه
وبه یک ماهی کوچک در دل بحر سیاه
وبه یک بوته وحشی اقاقی در دشت
وبه یک جوجه کلاغ تنها
...به همه ...من دعا خواهم کرد
+ : نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
جمعه :
پستي از عكس فرشته ها :
بیا عزیز درین شب به آینه پیوند
که پاکی و صافی نشانه خوبیست
بیا برای جان جهان چاک زن گریبان را
بیا دمی به لحظه دیدار یار مومن باش
+ : نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
شبهای قدر را آسان از دست مده...
قدر خدایت را بشناس...
قدر خودت را هم بشناس...
قدر خلق خدا را هم بشناس...
یا حداقل قدم اولش را در این شب بر دار
...ما را هم دعا کن...
+ : نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
فرشته ها سر سفره افطار
اول برای دیگران
بعد برای دوستان
بعد برای غریبان
بعد برای همسایگان
بعد برای دشمنان
...دعا میکنند
دست آخر یادشان می آید ...
که خودشان را فراموش کرده بودند....شماچی؟؟؟؟
+ : نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
ما هم هر لحظه باید در حالت عروج باشیم
.......اندیشه و تفکر ما .....رفتار ما.....عقل ما
هر لحظه باید رو به آسمان سیر کند....رو به عالمی بالاتر
رو به رشد......رو به تکامل
+ : نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
....
بیایید شب قدرمان را
رنگ عاشقانه بزنیم
از طمع بهشت
از ترس جهنم
از رنگ و ر يا
قدر را خلاص کنیم
بخدا بگوییم
دوستت داریم فقط برای خودت...
+ : نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
عزيزي واسه اين وبلاگ پيام گذاشته و درد دل كرده كه اين روزها خيلي مشكل دارد.....سر دو راهي بدي قرار گرفته و زندگيش طوفاني شده ازمون خواسته براش دعا كنيم .
يك لحظه فكر كنيد اين مشكل واسه شما پيش اومده
همون طوري از ته دل واسش دعا كنيم.
+ : نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
می توان
روزه خویش را
با نگاه مستی آور یک فرشته...گشود...
+ : نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
بیا تا از غیر خدا روزه بگیریم...
نه یک ماه...
برای همیشه!!!!
+ : نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 9:50 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
اي
تنهـــا
خـــــــداي
من
اگه.... يكـــي بــــخواد ....ادم شه....
......اونوقت بلد نبــــــــاشه.......
.......خـــــــــــــــــــــــــــــــــــب..!!!....
...حـــــــــالا...
...بايـــــــــــد...
...چيـــــــــكار...كنه ..؟...؟...؟..؟
+ : نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط :: حنان ::
با اینکه نمی تونم بفهمم
" یـــــــه شب(لیله قدر )
از
هــــزار شب بهتـــره "
یعنی چی ؟..!..
اما میتونم بفهمم تو اونقد مهربونی که
هر سال منو
به بهتـــــرینا
با بهتــــــرینا ببری
اگر چه .... بدتـــــــــرینـم ......
+ : نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط :: حنان ::
هر لحظه بايد در حال عوض كردن تنگ كوچك قبليمان باشيم
اما يادت باشد
براي تنگ ساخته نشدي......به دريا بيانديش
+ : نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 7:34 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
خدایا ازت
ممنونم
ممنونم
ممنونم
ممنونم
ممنونم
تو یه شبانه روز سحر گذاشتی
واسه توبه از خطاهام .....
تو یه هفته جمعه
واسه جبران غفلتام .....
و تو یه سال رمضون
واسه سوزوندن گناهام ....
کمکم کن خدا جون تا خودمو سبک کنم
+ : نوشته شده در پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
بياراي
دلت را با زينت ايمان براي آن زيباي زيبا دوست
+ : نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 8:23 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
جهان ، مسجد و محل سجود ِتسليم تمام كائنات بر اوست
گوئيا همگان در جهان ، اين مسجد الهي سجده كنان تسبيح گويند
جز انسان ، اين سركش ِاسرافكار بر نفسش
+ : نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 7:8 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
ورود ممنوع
این ماه ورود افكار و افراد متفرقه ونااهل به قلب بنده ممنوع می باشد
.....كاش حرمت قلبمان را حفظ كنيم
إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
... هنگاهی که به پیشگاه پرودگارش با قلبی پاک و سلیم آمد
+ : نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
خدا جون
قول میدم خوب باشم

+ : نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
در اين مهماني اشراف
من بي سر و پا را هم دعوت كرده اند !!!
عجب صاحب خانه مهربانيست
حواسم باشد آبرو ریزی نکنم......
اشراف زاده نیستم اما حداقل ادای اشراف زادگان را در بیاورم
+ : نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
باز آی باز آی
هر آنچه هستی باز آی
گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آی
+ : نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
احساس می کنم تا سی روز
بین دو دستان خداوند شناور هستم
با این حس
رمضان را با مستی خواهم گذراند!!!!!
+ : نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
آه ای سوره عشق
من تورا از طور سینا آورده ام
وقتی آدمها گوساله سامری را به خداوند ...
ترجیح داده بودند
ای سوره عشق
من تورا می خوانم وقتی واژه ها سکته می کنند
ای سوره عشق...
من در آیه آیه ات تعمق خواهم کرد
من تمام آیاتت را مومن خواهم شد...
برگرفته از عکس فرشته ها
+ : نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 5:29 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
خدا جون
من تسلیِِِِِِِِِِِِِِِمم
هر چی تو بگی
لا حول ولا قوة الی بالله العلی العظیم
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین
+ : نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
همراه با کل کائنات در جریان رودخانه الهی افتاده ایم
به دریا خواهی رسید اگر بر خلاف جریان آب دست و پای بیهوده نزنی
....این جریان در رمضان بسیار سریعتر از همیشه است !!!
+ : نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 10:13 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
قدر این لحظه لحظه ها رو بدون
+ : نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 5:17 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
یه وبلاگ ناز و خوشکل :
http://marziarad.blogfa.com/
از نوشته های خودم شرمنده میشم وقتی این وبلاگ رو مبینم !!!
یه قلب پاک پشت نوشته هاش نشسته
+ : نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
11 ماه رو سر گردون برای خودم زندگی کردم
می خوام این یه ماه رو برای تو زندگی کنم خدا جون
کمکم کن.....
+ : نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
ممنونم خدا جون
که یه ماه رمضون دیگه بهم فرصت دادی
فرصت دادی تا خودمو بهت نشون بدم ،
قول میدم این دفعه نا امیدت نکنم
ممنون
+ : نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 5:18 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
الهی! اگر در روزهای گذشته ی ماه شعبان از رحمت عفو وبخشایشت
محروم شدیم ،
در این روزهای باقی مانده تا ماه مبارک رمضان
از اشتباهات وگناهان ما چشم پوشی کن وما را ببخش
امام رضا (ع)
+ : نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
گاهی بعضی دوستان میان تو این وبلاگ و با توهین و ناسزا ما رو
نوازش میکنند
.... مهربونی میگفت :
اگه واقعا برای خدا کار کنی.....
نه فحش و اهانت ...نه تمجید و تحسین دیگران
نباید رو آدم کوچکترین اثری داشته باشه
....بی توقع ،بی منت... آخه طرف حسابت خداست ....نه خلقش....
حتی توقع یه تشکر کوچولو رو هم نباید داشته باشی
+ : نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
اگر حقیقت مسیح مقدس را آنگونه که هست بشناسیم
...خواهیم دید که کلام نورانی اش جز کلام حضرت محمد (ص) نبوده
دعوتش جز دعوت او نبوده
...انجیلش چون قرآن غیر از کلام الهی نبوده....
و دینش جز دین تسلیم به حق ، اسلام نبوده
لا نفرق بین احدا من رسله
+ : نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
به آسمان نگاه کن

و فی السماء رزقکم
روزی شما در آسمان است.....
+ : نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
آدم قبل از اینکه به یه مهمونی مهم بره خوب به سر و وضعش میرسه...
خودشو مرتب میکنه.....تر و تمیز و خوشبو ...بهترین لباسشو میپوشه
خودشو آماده مهمونی میکنه
2 ماه ، رجب و شعبان ، فرصت داشتم تا خودمو خوب برای مهمونی
رمضان آماده کنم.... اما .............
خدایا من هنوز برای مهمونیت آماده نشدم.....
کمکم کن این چند روز باقیمونده سر و وضع دلم مرتب و تر تمیز بشه
...روم بشه بیام تو مهمونیت !!!
..... إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
+ : نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 2:45 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
با اون قلبهای پاکتون برای یکی از بازدیدکنندگان این وبلاگ ،
یه خانم معلم فداکار مهربون و تنها که تمام زندگیشو وقف نگهداری
از مادر سالخوردش کرده و تو زندگیش هیچ همدمی
جز خدا نداره دعا کنید
+ : نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
خدایا ...
تو را
دوست دارم
و
خلقت را هم ؛
آنها آفریده های زیبای تواند
...... یادگار های تواند
.....به من آموختی که
باید به آنها خدمت کنم و دوستشان بدارم
...با تمام وجود .... بی منت..... بی توقع
.....این قدرت را به من بده
کاش وسعت قلبم به اندازه آسمانها بود....
+ : نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
اگه دلت گرفته......یه سر به این وبلاگ ناز بزن تا دلت باز شهکلیک کنید
عکس فرشته ها
+ : نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 9:56 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
ای تو تنها خریدار دل منکسرم من به دیدار قائم تو منتظرم
تا نرسانم به درون عقل را به ظهور نباشم منتظر آن نور بصرم
گفت ز خود آغاز نما مملکت تقوا را که بقا حاصل آن است به قول پدرم
**********************
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید.........
+ : نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::

نمی آیی؟؟؟؟؟
ببین عمق وجودم را...همه عصیان و خود کامیست
و نقش خامه ام ...خامیست!!
نمی آیی؟؟؟... که مردان هم عصا از کور می دزدند!!؟؟
محبت را ببین در دست سارق های خوش سیما!!
نمی آیی؟؟
زنان کالای بازارند...از خود نیز بیزارند!!
...و مردان در پی کالایی که گو یا خواهران یا مادران شان هستند...
می کاوند دنیا را....
نمی آیی؟؟
ببین پر گشته از فکر سیاست کفه دنیا
کسی دیگر برای لاله ای
عشقی
درختی
گیسوی یاری....نمی خواند!!
همه آواز می خوانند بهر سیم و زر هر روز
همچون مرغ دست آموز..
قربانت شوم !! ای عندلیب عشق سودایی...نمی آیی؟؟
و لیکن نیک میدانی که درد ما...همه درد خودیت هاست!!
و فقدان تو...محصول منیت هاست!!
میدانم که میدانی...
و با این درک خوبت نیک میدانم
چه تنهایی
...و تو که روح تن هایی...
به این دنیای سودایی.....نمی آیی!!!!
***********************************************
آری ایکاش نیایی که نبینی چه شدیم!!
برده و ملعبه رند سر کوچه شدیم!!!!!!!!
هدف از خلقت ما عبد خدا بودن ماست
عبد شیطان شده و عاشق آلوچه شدیم
پدر خوب بیا یوسفت افتاده به چاه
آری ایکاش نیایی که نبینی چه شدیم!!
آری ایکاش نیایی که نبینی چه شدیم!!
رقیم
+ : نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
خدای مهربون من
کمکم کن هر کاری که میکنم برای تو باشه
حرف زدنم ،
راه رفتنم ،
نوشتنم،
فکر کردنم
گوش دادنم ،
غذا خوردنم ،
خندیدنم،
محبت کردنم ،
ناراحت شدنم،
اخم کردنم ،
بخشیدنم ، .............
گاهی فکر میکنم که مطالب این وبلاگو برای جلب توجه
و تحسین بقیه مینویسم...نه برای خدا
به اسم خدا...برای خودم !!!!!
کاسبی با خدا !!!
.....عجب صبر و گذشتی داری خدا جون
+ : نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
خدای مهربان من
ای زنده کننده مرده ها....یا محیی الموتی
من از این زندگی پست حیوانی خودم خسته شدم
من مُردم.....همین الآن !!!
.....دوباره منو زنده کن
میخوام دوباره یه زندگی جدید رو شروع کنم
....اونجوری که تو دوست داری.....از همین لحظه
+ : نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
برای مردم مظلوم و بیگناه اوستیا که در شرایط سخت جنگ قرار گرفتند
و اکنون هیچ یار و یاوری جز خدا ندارند....دعا کنیم
+ : نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
خدایا .....
ممنونم ازت ....ممنون
به خاطر این هدیه هایی که برام میفرستی....
دوستان گلی که همیشه به این وبلاگ سر میزنن نه به خاطر سرگرمی و تفریح،
نه به خاطر من ، نه به خاطر خودشون ،
نه به خاطر هیچ کس و هیچ چیز دیگه ای.....
فقط و فقط به خاطر تو میان .....
خداجون کمکم کن قدر این هدیه ها رو بدونم
+ : نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
خدایا
من این روزا خیلی خوشحالم
ممنون

شعری از رقیم :
بجای درد هایت.... زخمهایت را ...
شمردیم.
تویی یوسف ولی ما مثل گرگیم...
به چاه غفلت افکندم حسین را
اسارت برده ام من زینبین را
حسین من نبودی تشنه آب
تو هستی تشنه اندیشه ناب....
+ : نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
...خدایا
اگر مرا به جرمم مؤاخذه کنی...به دامان عفوت می آویزم
اگر مرا به گناهانم مؤاخذه کنی....به دامان مغفرتت چنگ می زنم
و اگر مرا به جهنم ببری ، رو به دوزخیان می گویم :
خدایا دوستت دارم
فرازی از مناجات عاشقانه شعبانیه
+ : نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
خدا جونم
می خواستم این هفته هم یه آیه جدید رو بزارم....اما احساس کردم هنوز بیشتر میشه رو همین آیه صحبت کرد ....
منتظر نظرای قشنگتون هستم
+ : نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
محمد عزیز
ادعا میکنیم که امت شماییم ...
اما کمی که در زندگی هایمان دقیق تر میشویم ، هیچ تناسب و سنخیتی بین خودمان با شما نمی یابیم
نه گفتارمان ، نه راه رفتنمان ، نه غذا خوردنمان ، نه محبت کردنمان ، نه بینشمان ، نه کار کردنمان ، نه فکر کردنمان ، نه ....
هیچ کدام شبیه شما نیست !
عجب مدعیانی هستیم !!!
+ : نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
محمد جان
آمده بودید خدا را به ما هدیه بدهید
اما با دشنام از شما پذیرایی شد !
خدا میداند که چه سختی ها و اذیت هایی را به خاطر ما تحمل کردید
هنوز هم جاهلیت مدرن خاکروبه های دشنام و توهین را بر سر و رویتان می پاشد
اما شما.....
میدانم که برایتان سخت ترین عذاب و شکنجه سنگی بودن دل ما جهل پرستان است. دلهایی که به چه سختی نرمشان میکنید !
عجب صبری دارید !!!
+ : نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
امروز 25 رجب روز مخصوص زیارتی امام رضا بود ....
امروز با این نیت، مخصوص از طرف شماها زیارت کردم ، همه تون
برام خیلی جالب بود ، من از قبل قصد داشتم که این روزو از طرفتون برم زیارت ، اما همین روز دو نفر از عزیزانم عازم خونه خدا بودند، باید برای بدرقه همراهیشون میکردم و فرصت برای زیارت پیش نمیومد ،
اما معنی طلبیدن رو امروز خوب حس کردم ،
پرواز طوری تاخیر افتاد و کارها جوری پیش رفت که کاملا فرصت زیارت برای هم ما و هم مسافرایی که به خاطر فشردگی برنامه ها و محدودیت زمان نتونسته بودن روز آخری آقا رو زیارت کنند فراهم شد
زیارتتون قبول باشه ....
+ : نوشته شده در سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
هر چه می خواهی برایم ناز کن
این منم در میزنم ، در باز کن
+ : نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 7:54 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
فکرشو بکن ....
بچه هات ، برادر زاده هات ، خواهر زاده هات ، تمام عزیزانت ،
برادرت ، جلوی چشمت کشته بشن
اما یک کلمه هم شکایت نکنی..........
تازه آخرش هم بگی : جز زیبایی چیزی ندیدم !!!!
اما در عوض ما ؛
تا یه ناراحتی کوچولو بهمون میرسه دادمون به آسمون بلند میشه و
زمین و زمان رو فحش میدیم
از کل عالم و آدم که هیچ ، از خدا هم طلبکار میشیم !!!!
+ : نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
در جهانی که همه فتنه و شر
ها علی ٌ بشر ٌ ، کیَف َ بشر ؟!
شهریار
+ : نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
آقا جون
منم عیدی میخام ....
+ : نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 4:58 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
مسیحای من...
اکنون که من از خویش بسی دلگیرم
تو به من خسته تسلایی ده
در دل خاموشم
آوایی ده
سخت دنیا زده ام
لیک ای پاک ....تویی پاک و مجرد اکنون...
به من مرده بیا جانی بخش...
چون علی (ع) نانی بخش....
از عزیزی به نام (رقیم)
+ : نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 9:57 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
خدایا
ممنونم ازت
به خاطر همین
لحظه .......
+ : نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 8:58 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
عزیزم
مخاطب این عاشقانه ها تویی ......باهاش خلوت کن
کلی حرف برا گفتن با هات داره......
+ : نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
مسیح عزیز ، تو را در دلم همیشه زنده میبینم
تو زنده و آزادی
منم که مصلوب دنیای خودم شدم.....
.....منتظرت هستم
+ : نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
خدایا 
تو این فضای مجازی به من دوستان حقیقی هدیه دادی که واقعاً دوستشون دارم
دوستانی که بین این همه سایت و وبلاگ هر روز به خاطر تو به اینجا سر میزنن
منو شرمندشون نکن....
+ : نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::
+ : نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 6:47 بعد از ظهر توسط :: زیتون ::
تشنه باران نوریم زیر خاک جهل خود
سبز باید شد تا خدا ......
دل تاریک این خاک طعم شیرین نور را به من فهماند
|
وَنَزَّلْنَا مِنَ السماء مَاء مُّبَارَكًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ |
|
و از آسمان، آبى پربركت نازل كرديم، و بوسيله آن باغها و دانههايى
را كه درو مىكنند رويانديم |
+ : نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 5:28 قبل از ظهر توسط :: زیتون ::