يه خاطره ناگفته (به مناسبت ميلاد امام هشتم )
اجراي اختصاصي
ميگفت :
يه دوره و اردوي 10 روزه تو تهران بود .با يه ساك سنگين از شهرستان رسيدم دم اردوگاه ،بي خبر از همه جا با تاكسي تسويه حساب و ردش كردم. وارد اردوگاه شدم و تازه فهميدم جه راه طولاني رو بايد پياده برم .مراسم افتتاحيه ساعت 9 شروع ميشد و من ....ناچار ساك بدست و كشان كشان راه افتادم .چند تايي ماشين به سرعت رد شدن ولي هيچكي محل نميداد . يه پيكان رد شد از كنارم و رفت و من دوباره نوميدتر... اما يهو ديدم دنده عقب گرفت و آقايي كه عقب نشسته بود پرسيد اردو ميرين ؟ كه منم دارم همونجا ميرم .جالب اينكه با وجودي كه راننده داشت خودش پياده شد و ساك سنگين منو گذاشت تو ماشين .تو مسير پرسيد از كجا مياين ؟ وقتي اسم مشهد و آوردم بغضش گرفت و حال و هواش يهو رفت تو حرم و گفت شما منو بردين به مشهد و حال و هواي امام رضا و اون شعرم كه (و شروع كرد به خوندن)
ميدوني ميخوام كجا برم ؟
ميدوني ميخوام چيكار كنم؟ ميخوام برم امام رضا
ميخوام براي كفترا يه خورده گندم ببرم اونجا كه گنبدش طلاست با كفترا پر بزنم
ميخوام برم به مشهد ويه هفته اونجا بمونم تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم
ميدوني ميخوام چيكار كنم؟ ميدوني ميخوام كجا برم؟
بابام به مادرم ميگه
ميخوام برم امام رضا به خدا دلم تنگه ديگه
بابام ميگه امام رضا مريضا رو شفا ميده
دواي درد مردمو ازطرف خدا ميده
ميدوني ميخوام كجا برم؟ ميخوام براي كفترا يه خورده گندم ببرم
اونجا كه گنبدش طلاست با كفترا پر بزنم
ميخوام برم به مشهد و يه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم
ميدوني ميخوام چيكار كنم؟ ميدوني ميخوام كجا برم ؟
ميخوام برم امام رضا
به اردوگاه رسيديم محل اسكان خواهران رو پرس و جو كرد .محل اسكان كه معلوم شد ساك رو دوباره برداشت و از حدود 15 پله كشيد پايين و گذاشت دم در خوابگاه و به سرعت رفت چون مهمان و شاعر اختصاصي افتتاحيه بود و قرار بود با شعر خواني او اين دوره زينت بگيره .او كسي نبود جز شاعر دلسوخته شيعه :
محمد رضا آغاسی
قرآن برای چه آمده است؟