ماه خدا
آنکه نگران شکم است از ماه خدا می هراسد
و آنکه دوست خداست برای آن لحظه شماری می کند
چه آزمون جالبی!!!
رقیم
آنکه نگران شکم است از ماه خدا می هراسد
و آنکه دوست خداست برای آن لحظه شماری می کند
چه آزمون جالبی!!!
رقیم
اللهم فک کل اسیر
اللهم رد کل غریب
مهر بانان
بیایید یکدل و صمیمی
برای نجات و رهایی
امام موسی صـــــــدر
دست به دعا بر داریم با ختم 11 صلوات
وای خدای من ....... نظر این مهربون رو بخونین ..... حیفه که بخونیدشو اشک مهمون چشماتون نشه
| دوشنبه 18 بهمن1389 ساعت: 2:58 | توسط:کوچولوی خدا | ||||
| سلام.همه مطالب تو وب رو خوندم. هر کدوم یه مشکلی داشتید.خیلی هاتون هم میگفتید از خدا دورید. انشاالله خدا کمکتون کنه. دلم میخواد حرف بزنم یعنی حرف های دلمو بگم. بچه بودم خدا رو بیشتر حس میکردم بزرگ شدم کم کم حواسم به سمت چیزای دیگه رفت. یه اتفاق باعث شد از خدا کمک بخوام. شب و روز برای مریضی مامانم دعا میکردم دم خدا هم گرم دعاهامو بی جواب نذاشت. اما نمیدونم این چه امتحان سختی بود که خدا از من گرفت. در عین ناباوری مادرم تنهامون گذاشت از همه بدتر اینکه من دانشجوی یه شهر دیگه بودم .تازه ترم یک بودم .14 فروردین که ازش خداحافظی کردم دیگه ندیدمش .اواخر اردیبهشت فوت کرد. به خدا خیلی بده بیای جلوی در خونتو ببینی همه چی سیاه. صدای گریه دیوونه ات میکنه .خواهر کوچیکت بغلت میکنه و اطرافیان میگن تو باید براش مادری کنی. اون لحظه هر چی دهنم بود به خدا گفتم.اما از من ناراحت نشد هنوزم دوستم داشت بهم صبر داد بهم فهموند باید زندگی کنم هوامو داشت با این که خیلی اذیتش کردم. با اینکه داغون بودم اما سعی کردم شبیه مادرم باشم. گاهی اوقات که لباس های مامانمو میبینم دلم میگیره دوست داشتم بود دوست داشتم وقتی از دانشگاه میومدم بغلم میکرد بوسم میکرد شاید به نظر شما مسخره باشه اما واقعا دلم تنگ شد. الان 2 سال میگذره . کاردانیم تموم شد اونم با نمره های خوب و تا چند روز دیگه برای کارشناسی باید برم ثبت نام کنم. هرچی دارم از خدا دارمو بس. خدایا دوست دارم که هوامو داری . خدا پیش ماست بالا سرمون یا شایدم کنارمون کافی نگاه کنی اگه بدترین آدم روی زمین هم باشی بازم دوست داره چون از خودشی .خدا ازت دور نیست این یه اشتباه بزرگه اگه بهت مشکل میده میخواد ببینه بازم دوستش داری پس دمت گرم پاشو خدا دستاشو دراز کرده تو هم دستاتو بیار جلو خودش دستتو میگیره.راستی الان یه مدته که خانومی رو دیدم شبیه مادرم دوست دارم باهاش حرف بزنم اونم منو میشناسه دعا کنید یه جور دوباره ببینمش. برای یه نفر هم که خیلی دوستش دارم دعا کنید که مشکلاتش حل شه. دلم سبک شد. دوستوووووووووووووووون دارم. یادتون نره خدا منتظرمونه. امیدوارم هیچ وقت جلو مشکلات کم نیارید. سختی آدمای بزرگو میسازه آدمای کوچیکو نابود میکنه. حالا تو کدومشی؟ | |||||
*******************************************************************
| دوشنبه 18 بهمن1389 ساعت: 1:40 | توسط:شهرزاد | ||||
| این بی نظیر بود عین حرفای دل من.دلم میخاد داد بزنم بگم خداااااااااااااا دوست دارم | |||||
***********************************************************
| یکشنبه 17 بهمن1389 ساعت: 22:2 | توسط:سحر | ||||
| خیلی جالب وبلاگت واسه خودش دنیایه من خدارودوس دارم خیلی دوسش دارم بعضی وقتاازسرنادونیم یه کارای می کنم که خیلی خوب میفهمم ازم ناراحته اینکه بچگی احساس می کردی نگاهشو ,راس می گی منم خیلی خوب یادمه کاش اون روزا تموم نمی شد... آخه احساس نگاهش از گناه کردن وقتی نگاهم می کرد شرم می کردم...شرم اما الان | |||||
**********************************************
| یکشنبه 17 بهمن1389 ساعت: 16:16 | توسط:تنها | ||||
| خداوندا تو راغریب دیدم و غریبانه غریبت شدم !من تو را بخشنده پنداشتم و گناهکارشدم! تو را گرم دیدم و درسرد ترین لحظه ها به سراغت امدم! بار خدایا تو مرا چه دیدی که اینچنین به من وفا دار ماندی | |||||
**************************************************************
| شنبه 16 بهمن1389 ساعت: 13:47 | توسط:گناهکار | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| سلام
بازم من اومدم اما این بار با اسم واقعی ام کسی که تمام وجودش را گناه
گرفته می خواد گناه نکنه و نمی تونه می خواد آدمش باشه و نمیشه که باشه
میخواد دست از گناهاش برداره و نمیشه این یعنی خود شیطان بودن گاهی وقتا
فکر می کنم خود شیطان هستم افکار زشت و پلیدم و ... یعنی خدا می دونه من کیم *****************************************************
********************************************************
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
*************************************************
خدایا به حق دل پاک جوونایی که میان اینجا و با تو درد دل میکنن دعای ما ها رو مستجاب کن
عزيزان ؛
بياييد يكدل و صميمي باهم
دعا كنيم
براي شفاي يه بنده صالح خدا
نازنين
دلت ميخواد به خدا نزديك بشي ؟
يه كاري كن همين حالا
ببين چيا دوست داره
حتي كوچولو ، يكيشو ، فقط يكيشو همين الآن انجام بده
بقيه شو ديگه خودت ميفهمي
فرشته ها
از جنس نورند و با ظلمتهایی که در زندگی های ماست مثل...
حسد ریا درویی نامردمی خودنمایی بخل ترس
وامداری
روزمره گی
غفلت... جهل و...میانه ای ندارند ...
موانع را برداریم
زندگی عوض می شود....
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْكِتابُ و جيءَ بِالنَّبِيّنَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ ...
و زمين به نور پروردگارش روشن گردد، و كارنامه [اعمال در ميان] نهاده شود، و پيامبران و شاهدان را بياورند، و ميانشان به حق داورى گردد، و ... زمر - 69
اينجا مكاني است كه روزي زبان باز كرده ،
بر ولايت ولي الهي شهادت خواهد داد ،
حقيقت غدير را به نمايش گذاشته ،
و بزرگترين تحريف تاريخ بشر را بر ملا خواهد كرد و
چه زشت است چهره سياه دلان !!!

خداي مهربان
من نهم ذيحجه عرفه سال 61 هجري نبودم
تا در ميان جماعت كوفي ،
نماينده امام تو را ،غريب كوفه ، مسلم را ياري و همراهي كنم
امروز به من بصيرتي بخش
تا مسلم زمان را بشناسم و در كوچه هاي غريبي رها نكنم
اجراي اختصاصي
ميگفت :
يه دوره و اردوي 10 روزه تو تهران بود .با يه ساك سنگين از شهرستان رسيدم دم اردوگاه ،بي خبر از همه جا با تاكسي تسويه حساب و ردش كردم. وارد اردوگاه شدم و تازه فهميدم جه راه طولاني رو بايد پياده برم .مراسم افتتاحيه ساعت 9 شروع ميشد و من ....ناچار ساك بدست و كشان كشان راه افتادم .چند تايي ماشين به سرعت رد شدن ولي هيچكي محل نميداد . يه پيكان رد شد از كنارم و رفت و من دوباره نوميدتر... اما يهو ديدم دنده عقب گرفت و آقايي كه عقب نشسته بود پرسيد اردو ميرين ؟ كه منم دارم همونجا ميرم .جالب اينكه با وجودي كه راننده داشت خودش پياده شد و ساك سنگين منو گذاشت تو ماشين .تو مسير پرسيد از كجا مياين ؟ وقتي اسم مشهد و آوردم بغضش گرفت و حال و هواش يهو رفت تو حرم و گفت شما منو بردين به مشهد و حال و هواي امام رضا و اون شعرم كه (و شروع كرد به خوندن)
ميدوني ميخوام كجا برم ؟
ميدوني ميخوام چيكار كنم؟ ميخوام برم امام رضا
ميخوام براي كفترا يه خورده گندم ببرم اونجا كه گنبدش طلاست با كفترا پر بزنم
ميخوام برم به مشهد ويه هفته اونجا بمونم تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم
ميدوني ميخوام چيكار كنم؟ ميدوني ميخوام كجا برم؟
بابام به مادرم ميگه
ميخوام برم امام رضا به خدا دلم تنگه ديگه
بابام ميگه امام رضا مريضا رو شفا ميده
دواي درد مردمو ازطرف خدا ميده
ميدوني ميخوام كجا برم؟ ميخوام براي كفترا يه خورده گندم ببرم
اونجا كه گنبدش طلاست با كفترا پر بزنم
ميخوام برم به مشهد و يه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم
ميدوني ميخوام چيكار كنم؟ ميدوني ميخوام كجا برم ؟
ميخوام برم امام رضا
به اردوگاه رسيديم محل اسكان خواهران رو پرس و جو كرد .محل اسكان كه معلوم شد ساك رو دوباره برداشت و از حدود 15 پله كشيد پايين و گذاشت دم در خوابگاه و به سرعت رفت چون مهمان و شاعر اختصاصي افتتاحيه بود و قرار بود با شعر خواني او اين دوره زينت بگيره .او كسي نبود جز شاعر دلسوخته شيعه :
محمد رضا آغاسی
قلبم كه خانه غير تو شده است گاهي ميگيرد
از بي مهري ها و نامهربانيهاي همين غير تو
خودت بيا و خانه ات را پس بگير
شرمنده ام كه مستأجر آورده بودم
ميگفت:
جز یاد تو دل به هر چه بستم توبه
بی ذکـــر تو هرجای نشستم توبه
در حضـــرت تو توبه شکستم توبه
این توبـه که صد بار شکستم توبه
دوباره ندای ملکوتیان در عالم پیچید که :اهل رجب کجایند ؟
در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند.
دوستان بیاین از فرصت استفاده کنیم
و تو این ماه که ماه استغفار و رحمته
خطا ها و گناه های خودمون رو شناسایی کنیم
و استغفار کنیم
از من
از پاي من
از دست من
از چشم من
از گوش من
از فكر و تخيل من
از زبان من
از قلب من !
....
كجا داري مي ري ؟؟؟؟!!!!!
مي گفت :
اي جــان
حديث يار مــرا با وضـــو بگو
سلام
میایی با ما قدری از خودت فاصله بگیری و به دیگران فکر کنیم ؟
اگه اومدی پس فرشته هستی !
نقل از وبلاگ :عکس فرشته ها
كاش
كاش منم لا اقل يه ذره از اون معرفتي كه يه برده به اربابش داره ، داشتم (اطاعت ، ادب ، حيا .... )
خدا يا از تو تعجبم چطوري منو به بندگي پذيرفتي ؟!!!
من كه هر چي مي گي بر عكسش مي كنم بعدشم زبونم يه متر درازه !!!
آخه چطور طاقت مياري اين همه پر رو گري هامو به روم نياري و بازم اسممو از ليست بنده هات خط نزني ؟!!!!
راستي بنده سر خود تري از من تا حالا ديدي خدا جون ؟؟؟؟
دعاكنيم مهربونا
واسه همه فريب خوردهاي عالم
دختركان فريب خورده
آدم بزرگهاي فريب خورده
و....
كه سخت محتاجند
ازحس دوست داشتن خدا
كاش میشد این حس رو با همه مردم جهان تقسیم میكردم

چون گردش سيارت به دور خورشيد
چون گردش الكتروني به دور هسته اش
و چون گردش حاجيان به دور محل نزول قرآن ناطق ...علي
بايد دورش گشت .....
الهي من دورت بگردم !............
......مصادف با اين ايام مبارك اين هزار و يكمين پست اين وبلاگ بود
روزهاي اول شروع به كار اين وبلاگ مونده بودم چه طور مطلب جور كنم !!!!!
لطف خدا بوده كه اين وبلاگ سرپا مونده ...ا
ممنونم از خدا به خاطر دوستان گلي كه به واسطه اين وبلاگ به من هديه داده
دوستان مجازي كه از ته دلم دوستشون دارم و هر وقت حرم ميرم به نيابت از اونها زيارت ميكنم .......
فقط چند لحظه
چشماتو بزن
تو دلت آروم صداش كن
خدا ...خدا ...خدا
آروم شدي؟
بيا
بيا
بيـــا
بيــــــــا
چند لحظه با خودمون خلوت كنيم
و از خودمون بپرسيم
تا اين لحظه
...چــــــــي داديــم ...؟..!.
...چــــــــي گرفتيم ...؟..!.
فرصتيست دوباره
براي آغوش باز كردن براي محبت خدا
و بخشيدن محبت به خلق خدا
....خدای مهربانم.....هدیه ام را پذیرا باش
نسترن ها
یاسمن ها
سیرت سبز چمن ها
آن غریبان در وطنها....
جمله میگویند:
ربی...یا غیاث المستغیثین....

و امروز خود را خوشبخت ترین موجود روی زمین میدانم
...در آغوش گرم خدای مهربان
صدای خدا را می خواستم بشنوم
ندا آمد به ناله و توبه گنهکار گو ش کن![]()
***********************
می خواستم خدا را نوازش کنم...
ندا رسید:کودک یتیم را نوازش کن![]()
***********************
می خواستم خدا را نوازش کنم...
ندا رسید:کودک یتیم را نوازش کن![]()
***********************
می خواستم خدا را نوازش کنم...
ندا رسید:کودک یتیم را نوازش کن![]()
می خواستم دستان خدا را بگیرم...
گفتند:دستان افتاده ای را بگیر
خواستم جهره خداوند را ببینم...
ندا آمد بصورت مادرت بنگر...
خواستم رنگ خدا را ببینم...
ندا آمد بی رنگی عارفان را بنگر...
می خواستم دست خدارا ببوسم
ندا آمد دست کارگری را که درست کار می کند ببوس...
***********************
خواستم به خانه خدا بروم
ندا آمد قلب انسان مومن را زیارت کن
خواستم صدای نفس خدا رااحساس کنم...
ندا آمد...صدای نفس عاشق صادق را بشنو
خواستم خدا را در عرش ببینم
ندا آمد به انسانی که به دستور خدا حرکت میکند بنگر...
خواستم نور الهی را مشاهده کنم
ندا آمد از پرخوری و شکم سیر فاصله بگیر...
می خواستم به خدا به پیوندم...
ندا آمد از بقیه ببر...حتی از خودت...
خواستم صبر خدای را ببینم...
ندا آمد بر زخم زبان بندگان تحمل کن
***********************
خواستم سیاست الهی را مشاهده کنم...
ندا آمد عاقبت گردنکشان را ببین...
خواستم خدای را یاد کنم...
ندا آمد ارحام و خویشانت را یاد کن.
خواستم که دیگر نخواهم...
ندا آمد امورت را به او واگذار کن و برو...
آدرس یك معشوقه تاپ
http://ilgod.blogfa.com
از شوقش دست وپاش ميلرزه ، عرق ميكنه ، قلبش تند ميزنه ، حالش دگرگون ميشه طوري كه انگار تو اين دنيا نيست
يكي هم مثل من!
اصلا به گوشاش اجازه نميده كه بشنوه ، اگر هم بشنوه براش خسته كننده و ملال آور ميشه ، حوصله اش زودي سر ميره ....
انگار نه انگار خدا داره باهاش صحبت ميكنه !!!!!
اينهمه تفاوت چرا ؟!!!!!!!!
شما نمی خواستید عصیان کنید
شرایط شما را وادار کرد...
و گرنه شما همان کودکان دیروز هستید
که پاکی و عشق و محبت و صدق را تداعی میکردید
اکنون نیز به کودکی تان برگردید
خداوند صبور و مهربان....منتظر شماستآدرس یك معشوقه تاپ
http://ilgod.blogfa.com
خيلي خيلي خوشحالم
مي پرسين چرا ؟
من از شما مي پرسم
چرا نباشم ؟
هر چي فكر ميكنم دليلي براش پيدا نميكنم كه چرا نباشم ؟ اگه شما پيدا كرديد به من هم بگيد
مگه ميشه آدم همچين خدايي داشته باشه ...تو ملكش مهمونش باشه و خيلي خيلي خوشحال نباشه ؟!!!!
در حاليكه سراسيمه از چنگال مردمان فرعون صفت مي گريختم
و نااميد از همه چيز و همه كس مانده بودم
درياي قلبم را براي عبور نورت شكافتي

نوبت پرواز ما كي خواهد رسيد ؟!!!!!!
كسي كه يه دل خوشكل داشته باشه توش فقط خوشكلترينا رو راه ميده ،
با چشماي دلت ببين خوشكلتر از خدا هم سراغ داري ؟!!!!
غمگین نمیشه ، خسته نمیشه ، مایوس و نا امید نمیشه ،
حالا ببین تو دلت چیا رو جا دادی؟
جنايتكاران جاويد تاريخ
مي كشتند ،فقط ميكشتند با هر وسيله اي
هر زماني هر مكاني ...فقط و فقط ميكشتند
مقتول حق بود
گاه با دود سيگاري تلخ ، حق فرزندي ، همسري ، رهگذري ، ريه آغوش گشاده براي نفسي !!
گاه با كلامي زهر آلود حق دلي اندر قفسي
گاه با نگاهي خشم آلود حق يتيم بي كسي
گاه حق تشنه در دشتي و يا خسته در محرابي
و گاه ....
و گاه خود را معصومتر از نرون و شمر و چنگيز مي ديدند !!!!
نمي دانند كه با آنها به يك لشكر هم پيكارند
در لشكري كه پيكان و تيغش رو به حق ماندگار است در تاريخ
تا كنون و تا فردا
نبردي با لشكر حقي هميشه مظلوم و مقتول در دست ظلم جويان
مي گفت : به شيشه نگاه كن
باهات حرف داره
چي ميگه ؟ خودت ، هم مي شنوي هم مي بيني كه :
من از خودم هيچ رنگي ندارم
نه آبي نه زرد نه سبز نه سرخ و نه ....
من خودمو نشون نميدم فقط آيه هاي اونو نشون ميدم
من از خود عبور كردم ، از خود گذشتم
هر چه هست همه اوست
دعا كنيم شيشه اي بشيم
من دعا می کنم امشب به یتیمان خدا
و به کل عالم
وبه هر عاشق تنهای خدا
وبه انسانهایی که به حق معتقدند
وبه مردان و زنان
وبه مومن - کافر
وبه بیدینهایی که به عصیان خدا متهمند
من دعامیکنم امشب
روسپیها را
بی گناهان را
زندانی را
زندانبان را
من دعامی کنم امشب روسیه را
آمریکا را
آفریقای سیاه و سرخپوستان را
من به یک طایفه وحشی در آمازون
و به یک قوم تمدن آوازه
وبه یک ماهی کوچک در دل بحر سیاه
وبه یک بوته وحشی اقاقی در دشت
وبه یک جوجه کلاغ تنها
...به همه ...من دعا خواهم کرد
نه فقط به خاطر ثوابش
به خاطر خودش
تو تنها كسي هستي كه
اگه بخوام مشكلمو بگم ، نبايد از منشيت وقت بگيرم
تو تنها كسي هستي كه
اگه بخوام باهات تماس بگيرم واسم حتي يه ريال هم هزينه نداره ...
تو تنها كسي هستي كه
اگه ساعتها باهات حرف بزنم ، به ساعتت نگاه نميكني كه يعني وقتم داره تموم ميشه
تو تنها كسي هستي كه
اگه گرهي از كارم باز كني، لازم نيست با فرستادن تاج گل و ...ازت تشكر كنم
تو تنها كسي هستي كه
اگه بيماريمو شفا دادي ،لازم نيست با چاپ اعلاميه تو صفحه اول يه روزنامه پرتيراژ ازت تقدير كنم
تو تنها كسي هستي كه
اگه هر چي گريه كنم و اشك بريزم و وراجي كنم ،بهم نميگي حوصله ام رو سر بردي ...چقدر پرحرفي!
تو تنها كسي هستي كه
حتي اگه واسه اين همه وقت كه بهم دادي ازت تشكر نكنم ،بازم هرچقدر كه بخوام بهم وقت ميدي
امروز از دستم در رفت و واسه اولين بار ميخوام بگم ...متشكرم خدا جون
++++++++++++++++++++++++++++
شما هم اگه بهانه هايي براي تشكر داريد برامون بفرستيد تا به اين مطلب اضافه كنيم
هر كار زشتمون فرشته ها رو میرنجونه
توي اين مهموني اختصاصي خوب به سر ووضع دلت برس كه خوشكل و خواستني باشه
..آبروريزي نكنيها
خداجون
تو از خداهای پول و مقام و كلاس و مد وهوس و...خیلی خیلی بهتری!!!
جون من اگه خدایی ماهتر از این سراغ داری
بگو تا بریم بندگیشو بكنیم !!!
اي غريب ترين ها در ميان ما
ما را كه با تو غريبيم ...و تو را نمي شناسيم...
و در عين ناشناسي ، به تو ظلم هم ميكنيم ، در ياب
اي قرآن غريب ، ما را ببخش و ...بپذير
و به خود آشنا كن
ما تشنگان بر لب ساحل نشسته را كه دريا را نمي شناسيم
و دير نيست كه هلاك شويم....
اي قرآن غريب ، ما را ببخش و ...بپذير
اونجا میشه خونه خدا
اون خونه رو باید طواف كرد و بوسید
گفتم : دلم بد جوري پره ،عصباني ام و...
گفت : ظلم كردي به كسي ؟حقي ضايع كردي ؟
گفتم : مشكل همينه كه نميدونم ....من حق بعضي ها رو ياد آوري كردم بهشون
و حق خودم رو هم ياد آوري كردم
گفت : اين كه درسته
گفتم : مي ترسم در تشخيص حق اون و حق خودم اشتباه كرده باشم
مي ترسم احساسي و غير عقلي گفته باشم
مي ترسم خلاف تقوي كرده باشم و من مصداق ظالمين در قرآن باشم .... بلاتكليفم...
گفت : آنچه حق پنداشتي بگو
گفتم : گفتم ...و گفتم ... و گفتم...
گفت : اينها كه گفتي همه حق بود و تو خلاف تقوي و منطق نكرده اي
و چه آرامشي يافتم وقتي فهميدم كه به تكليفم عمل كرده ام ،
اما ...
اما... اي كاش قبل از عمل از مردان خدا وظيفه خود را ميجستم
تا در آتش ترديد نمي سوختم
مي گفت من جوانم
جوان ريش سفيد
جواني را به سن نمي دانست
در انديشه اش جوان آن كسي بود كه مي توانست بارور كند
انديشه اي را .... تفكري را
جامعه اي را
بلوغ را به شعور و عقل مي دانست
در نظرش پيرمردهاي مسني كه هنوز فكرشان خام بود كودكاني بازيگوش مي نمودند
و بچه گاني كه فكرشان بالغ بود ... بزرگسالاني ميدانست در انديشه !!!!
..........روزي اي كاش همه مردم شهر قد بكشند
نشسته بر سروي بلند تا نوك ماه
به ياد مرحوم پدر
همين الان الان...تو دلت خدا رو صدا بزن،
بگو خيلي دوسش داري
(چقدر توبه شيرينه)
كاش خودمان به اختيار آنها را باز كنيم و ببينيم
بعد چندين روز مسافرت برگشتم .....خيلي سعي كردم تو اين مدت هر جور شده آپ كنم اما ...نتونستم
اين نظر رو يكي از عزيزان اين وبلاگ نوشته :
........
سلام زيتون جان . منو كه يادته نه ؟؟؟؟
هموني كه هميشه مزاحمت ميشم و شما برام وقتي نداري !!!!
راستش اينبار اومدم كه بگم متاسفانه نه امسال و نه هيچ سال ديگري
روزه نخواهم گرفت البته با تشخيص دكتر معالجم . . .
وقتي اينو شنيدم خيلي شوكه شدم
اخه ماه رمضونه و حس و حالش !!!! رمضونه و مهمون خدا شدن .
رمضونه و عبادات خالصانه . رمضونه و يه ماه بندگي خدا .
رمضونه و هزاران حس و حال و شرايط خوب ديگه ......
رمضونه و من بيچاره از اين موهبت ها و نعمتهاي فوق العاده قراره بي نسيب بمونم 



اومدم بگم شما ها كه سالمين و قراره مهمون خدا بشين قدر خودتونو بدونين
و ورزش و تغذيه سالم يادتون نره
البته من كي باشم كه اينارو بهتون بگم ؟؟؟!!!
ولي با خودم گفتم شنيدن اين حرفا از كسي كه قراره ديگه نتونه به اين زودي ها
حس خوب مهمون خدا شدن رو تجربه كنه يه چيز ديگه است !
از تون ميخوام كه هم خودتون و هم تمام دوستان اينترنتي تون براي من و براي تمام
مريضاي بهتر و بد حال تر از من دعا بكنين
به دعاهاتون سخت محتاجم
اميدوارم هر چه زودتر و از ته دلتون از دوستان نتي بخواهين كه واسه من و ساير
مريضا دعا كنن و بگين كه قدر مهمون خدا شدن رو بدونن 
فقط : لطفا هيچ اسمي از من نبرين . ازتون خواهش ميكنم كه ناشناس بمونم
ممنونم
اللهم عجل لوليك الفرج . الهي امين .
با قلباي قشنگتون براي اين مهربون دوست داشتني دعا كنين
اينو هم بگم كه عزيز من ما هر لحظه مون مهمون خدائيم ...تو خونه و ملك خدائيم
لحظه اي نيست كه اين حال رو نداشته باشيم...خودت رو هميشه مهمون خدا بدون
اميدواربم زودتر حالت خوب بشه ...اما همين كه نيت داشتي كه براي خدا روزه بگيري و خودت رو پاك كني مطمئن باش خدا ازت قبول كرده ...به مهربوني خدا شك نكن
آخرین باری كه خدا رو از ته دلت
....نه به خاطر خودت بلكه به خاطر خودش صدا زدی كی بوده ؟
بُشر حافی و امام کاظم علیه السلام
روزى امام موسی بن جعفر (ع) از کوچه هاى بغداد عبور می کرد. از خانه اى صداى رقص و پایکوبی
بلند بود. اتفاقاً در همان زمان خادمه اى از منزل بیرون آمد در حالى که آشغال هایى همراهش بود
و گویا مى خواست بیرون بریزد. امام به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ خادمه گفت:
این جا خانه « بُشر» یکى از رجال، اشراف و اعیان است؛ همانا که آزاد است.امام فرمود:
بله، آزاد است؛ اگر بنده بود که این سر و صداها از خانه اش بلند نبود.امام این سخن را فرمود و رفت.
خادمه به منزل بازگشت. چون غیبتش طولانی شده بود، بشر از او پرسید چرا معطل کردى؟
خادمه گفت: مردى مرا به حرف گرفت و سؤال عجیبى از من پرسید. بشر گفت چه سوالی؟
از من پرسید که صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ گفتم البته که آزاد است. بعد هم گفت:
بله، آزاد است، اگر بنده مى بود که این سر و صداها از خانه اش بیرون نمی آمد. بشر گفت:
آن مرد چه نشانه هایى داشت؟ وقتی خادمه علائم و نشانه ها را گفت، بشر فهمید که
موسى بن جعفر (ع) است. پرسید: از کدام سمت رفت؟ بشر در حالی که پایش برهنه بود،
به خود فرصت نداد که برود کفشهایش را بپوشد، براى این که ممکن بود امام را پیدا نکند.
با پاى برهنه بیرون دوید و خودش را به موسی بن جعفر (ع) رسانید.
سپس خود را به پای امام انداخت و عرض کرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم.
بشر فهمید که مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت مى خواهم بنده خدا باشم؛
و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بنده خدا شد. و به این علت که پابرهنه به دنبال حضرت
دوید به بشر حافی - بشر پا برهنه- مشهور گشت.
منبع : چشم خدا
وسیله ای برای افزایش محبوبیت خودم کردم
آنها را در وبلاگ نوشتم ...
تا مردم بگویند چه آدم با خدایی...!
نمی دانستم که اساسا با تو مناجات نمی کنم
با مردم مناجات می کنم...
چقدر من فرصت طلبم!!

گرسنه چشمی دنیای دون فقیرم کرد
بیا فرشته که برق طلای قارونی
نمود برده و بازیچه امیرم کرد
رقيم
ادامه مطلب را ببينيد
یه دلیل برام بیار كه من خوشبخترین آدم دنیا نباشم ،
من كه پیدا نكردم!
نشوم ساکن این ملک جنون...میشکنم
گاه اگر کشتی نوحی که به قرآن خواندیم
نزند سینه به دریاچه خون...میشکنم
مرشد عصر و زمان ناجی دنیازدگان
صاحب عصر... من از حجم قرون...میشکنم
دوش پیغام نهادی ...که ز ره می آیی
قول فردا مدهم...چون که کنون... میشکنم
رکن دین است نماز من و محراب رخت
گر ز محراب در آیی ...به ستون میشکنم
من رقیمم ولی از فرط رقم خوردن عشق
لاجرم چون کمر دال متون ...میشکنم!!
اين سه روزي كه نبودم، به نيابت از شما خوانندگان عزيز اين وبلاگ اعتكاف بودم...
برای بهار
برای گل
برای ابدیت...
برای خدا
...و جهنم برایم رنگ می بازد
احساس میکنم
نمازم در عشق شناور شده است...در آن لحظه!!!
خدايا
به خاطر همه نفس هايي كه بي ياد تو كشيدم
از من بگذر
زیر ناودان بایست...
باران نور میاید
روحت را بشوی
با قطره های تجلی
خدا دارد تورا نگاه میکند...
چه خوشگل شده ای بنده خوب من!!!
وقتي ازت دور ميشم اون وقت تازه قدرتو ميفهمم !!!
اونوقت هم به خاطر دوريش خوشحالم و هم نزديكي !!
دوري كه باعث شد بهتر قدرتو بدونم....
و نزديكي به خاطر اينكه از دوري نجاتم داده
ممنونم ازت به خاطر اين دوري ها و نزديكي ها !
.......به اين حرفام زياد ايراد نگير.....فهمم همينقده ديگه خداجون !!!!
كي تضمين ميكنه كه تا يه ساعت ديگه زنده اي ؟؟؟؟؟
نميخواي يكم بهش فكر كني ؟
شايد ديگه وقتي نداشته باشي ....
وقتي ... براي نوازش كودكي كه محبت نديده
براي خوشحال كردن دل درد كشيده اي
براي روشن كردن يه قلب تاريك
براي خاموش كردن يه كينه شعله ور
براي كاشتن بذر محبت تو دل يه خاك سخت
براي گفتن دوستت دارم به همه دنيا
براي تشكر از اوني كه خيلي بهت محبت كرده ...
اوني كه .....
وقتی میخوام زشت ترین آدم دنیا رو ببینم
....وقتی حقی رو ضایع كردم
(...حق خودم ،حق خدا ، حق مخلوقات خدا)
میرم جلوی آینه
و وقتی میخوام زیبا ترین آدم دنیا رو ببینم
....وقتی حقی رو رعایت كردم
(....حق خودم ،حق خدا ، حق مخلوقات خدا)
میرم جلوی آینه
آینه ها همیشه راستشو میگن
غذا خوردنمون...غذا نخوردنمون
حرف زدنمون...حرف نزدنمون
گوش دادنمون....گوش ندادنمون
خوابيدنمون...نخوابيدنمون
ديدنمون..........ندينمون
رفتنمون..........نرفتنمون
و....حتي راي دادنمون
همه و همه
بايد براي خدا باشه
نه جوري كه من دلم ميخواد
نه جوري كه من دوست دارم
دوست داشتنامونو بايد اصلاح كنيم
...جوري دوست داشته باشيم كه خدا دوست داره
اون وقت ميبيني چه قدر چيزاي دوست داشتني
دور و برت بوده و تو خبر نداشتي !
اون وقت مزه دوست داشتن رو تازه حس ميكني!
ثانيه هام ...ميگذره
.........بي تو
اين يعني تنهايي
|
فاطمه اي برتر از توصيف و گفت |
كاش مي شد در گلستانت ، شكفت |
|
تو از اين تعبيرها والاتري |
از همه بالاتري ، تو كوثري |
|
مهر زهرا اي زنان ، مهر عليست |
همتش تسليم بودن با وليست |
|
كار زهرا ، شير حق پروردن است |
از براي حق مصيبت خوردن است |
|
كار زهراحق شناسي است و بس |
دشمن هر ناسپاسي است و بس |
|
يعني اي زن هر كسي كو حق گراست |
پس به او كن اقتدا در راه راست |
|
نوحه خوان ياد حمزه ، فاطمه است |
چون كه حمزه در شجاعت ، خاتمه است |
|
ياد جعفر را تداوم مي دهد |
از وفا درسي به مردم مي دهد |
|
فاطمه خود پيشگام تزكيه است |
ني كه نامش يكسره در تعزيه است |
|
اول او خود را به ايمان ساخته |
بعد وي بر ديگران پرداخته |
|
چون كه از خود او فراغت يافته |
با علي خود رفاقت يافته |
|
فاطمه كفو علي وي كفو او |
نور حق را گر مي توان شد ، يطفئوا |
|
بعد از آن حق داده بر ايشان حسن |
هديه اي از حق براي آن دو تن |
|
چون كه كوشيدند در بدر و حنين |
حضرت حق داد بر ايشان حسين |
|
چونكه قلب اين دودرتاب وتب است |
هديه حق بهر ايشان زينب است |
|
ام كلثوم است تسليم ولي |
در شب قدر است مهمانش ، علي رقیم
|
چقدر فراموشکار شدم من
یادم میره .....خوبی هایی رو که به من کردی
باید رو حافظه ام بیشتر کار کنم !!!!!!!!
شهرخرم خواهد شد
جهان آراسته خواهد شد
خواهد آمد سوار نور ...فاتح قلب زمین
همه کسانی که به ما سر میزنند
در گوشه ای از دل ما
برای خویش قصری بنا میکنند
و تا ابد آنجا می مانند...
ادخل الجنة انتم و ازواجکم تحبرون...یعنی همین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یادم باشد
به نفرین پیراهنم دچار نشوم ، آنگاه که او را عرق آلود در گوشه ای پرت میکنم
و ظرفی که تمیزی اش را به من التماس میکند
و لقمه ای که دوست دارد عاشقانه او را صرف کنم
یادم نرود .....
به همه چیز احترام بگذارم
و یادم میماند....
که کودکی گرسنه است و پرنده ای گرفتار سرزمینی کفرآلود است.
((این متن رو " تماشاگه راز "برای این وبلاگ نوشته و فرستاده))
این تصاویر که به طور مخفیانه گرفته شده صحنه هایی است پر از احساس و زیبایی . تصاویری است که محبت و رسیدگی فرزندی را نسبت به مادر پیر خود تنها چند روز قبل از فوت مادر نشان می دهد.







با تشکر از وبلاگ یک پسر خوب
شاید این ها حتی یک هزارم محبت مادر رو هم جبران نکنه
یکی از قشنگ ترین حسهای دنیا رو
همین امروز تجربه کن
....برو و دست مادرتو ببوس....برای خدا
بنگر اطرافت را... بنگر
كودكانى در شهر
كولهبارى از غم
بر دوشهاى نحيف
مىفروشند فطرت پاكشان را... و كسى نمىخرد
فطرت به كار مردم نمىآيد
مردم ماشين مىخواهند... تا فخر كنند
و خانههاى بزرگ
و هزاران آرمان نيمه كاره
مردم يادشان رفته براى چه آمدهاند
و به كجا خواهند رفت...
دیروز چشمان اندیشه ام مرا به بازار جامه فروشی دنیا برد
جمعیتی انبوه در این بازار شلوغ در حال خرید لباس بودند جایی که بزرگ نوشته بود "تاریکی های سه شعبه "
عده ای به فروشگاه مقام میرفتند و لباس مقام می خریدند
....عده ای به فروشگاه مال می رفتند و لباس مال می خریدند
...عده ای هم از فروشگاه شهوت ، لباس شهوت می خریدند و بر تن میکردند
لباسهایی که به ثمن بخس به درهمی اندک معامله می کردند
آن لباسها به تن هیچکدامشان اندازه نبود
برای یکی گشاد بود و برای یکی تنگ .....لباسهایی که چرک و کثافتش از دور هم جلوه گری میکرد .....اما عجیب بود که با وجود آن از پوشیدن آنها لذت می بردند!
لباسهایی که زشتشان کرده بود اما خود میپنداشتند زیباترین موجود دنیا شده اند!
اندک مردمانی هم بودند که لباسها را به تنشان امتحان میکردند و وقتی میدیدند به تنشان اندازه نیست و به آنها نمی آید پسش میدادند
کمی آنطرف تر از آن انبوه خریداران و فروشندگان جامه های سه گانه،
سبز جامه گانی را دیدم که در گوشه ای مظلومانه و بی سر و صدا لباس های نورانی تقوا را می فروختند ،
قیمت لباس ها جان و انفس خریداران بود
......معامله حساسی بود اما ارزشش را داشت ، زیباترین لباس عالم باید هم اینقدر گران قیمت باشد
وقتی که لباسها را به تنشان میکردند و دیدم چقدر لباسها زیبا و دلنشینشان کرده است ..... مطمئن شدم این معامله ارزشش را داشته ...
فقط حیف که مشتریهای کمی برای خرید این لباس می آمدند
.......فروشندگان لباس تقوا در انتظار آمدن خریداری، غریبانه انتظار میکشیدند
.......از دیروز که از آن بازار آمده ام سراسیمه دنبال آینه ای هستم تا در آن ببینم چه لباسی بر تنم است ...کاش لباس تقوا باشد
خدایا شکرت
.........که میتونم بگم خدایا شکرت
مورچگان بسیارند
از هزاران سال پیش تا کنون
شاید هزار تا برای هر چشم
و میلیونها برای هر اندیشه
لیکن
دریغ از یک سلیمان !
رقیم ( از وبلاگ سته)
گاهى ما آدمها حتى شعور نفس كشيدن هم نداريم.
گاهى ما آدمها حتى شعور نفس كشيدن هم
گاهى ما آدمها حتى شعور نفس كشيدن
گاه ما آدمها حتى شعور نفس
گاهى ما آدمها حتى شعور
گاهى ما آدمها
گاهى ما
گاهى

ماه مىشود و زينت آسمان شب.
و الاّ شهاب سنگ سرگردانى در آسمان، بيش، نخواهد بود،
كه از حسادت، در خودش مىسوزد.
اطراف من...
اقیانوسی از فرشته هاست
...ومن در آن شناورم
خورشید پاکی می درخشد
امواج فرشته ها میرقصند
و من آرام ...آرام بر شانه امواج
بسوی ساحل امن خدا
حرکت میکنم...
فرشته ها مرا غرق نمی کنند
پس بیم مردن هم ندارم...
ابرها بر آسمان
سند خلیفة اللهی مرا مینگارند
و من در میان این همه نعمت
متحیرم...
من از شدت احسان خدا
غرق میشومآموختم از پدر خویش.....
تا به دل چاه نیافتد یوسف
کی شود عزیزترین در مصر ؟
هسته بادام
تا ظلمت چاه خاک را نبیند ....دوباره بادام نخواهد شد
بادامی که بادامها می سازد....
در نظرم یوسف و بادام یکی شد
دیگر هر هسته ای را که میبینم یوسفیست در پیش چشمانم
سبز باید شد از این دل تاریک چاه جهالت
مصر ِ وجودت منتظر توست
بیش
از 2 ماه قبل یکی از عزیزانم سکته مغزی کامل کرده بود ..... بعد از مدتی
که تو بیمارستان بودند، چون منزلشون شهرستان بود افتخار اینو پیدا
کردیم که از قبل عید تا الان ازشون پذیرایی و پرستاری کنیم تو
این مدت خدا آیه های آفاقی و انفسی زیادی رو نشونمون داد که سعی میکنم شما رو با نمونه ای از این آیه ها و نشونه های الهی آشنا کنم سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا
نکته 9