جانياني را ديدم كه هر روز هزاران ها را قتل عام ميكردند

جنايتكاران جاويد تاريخ

مي كشتند ،‌فقط ميكشتند با هر وسيله اي

هر زماني هر مكاني ...فقط و فقط ميكشتند

مقتول حق بود

گاه با دود سيگاري تلخ ، حق فرزندي ، همسري ،‌ رهگذري ،‌ ريه آغوش گشاده براي نفسي !!

گاه با كلامي زهر آلود حق دلي اندر قفسي

گاه با نگاهي خشم آلود حق يتيم بي كسي

گاه حق تشنه در دشتي و يا خسته در محرابي

و گاه ....

و گاه خود را معصومتر از نرون و شمر و چنگيز مي ديدند !!!!

نمي دانند كه با آنها به يك لشكر هم پيكارند

در لشكري كه پيكان و تيغش رو به حق ماندگار است در تاريخ

تا كنون و تا فردا

نبردي با لشكر حقي هميشه مظلوم و مقتول در دست ظلم جويان