حق من .... حق او
حق من ...حق او
گفتم : دلم بد جوري پره ،عصباني ام و...
گفت : ظلم كردي به كسي ؟حقي ضايع كردي ؟
گفتم : مشكل همينه كه نميدونم ....من حق بعضي ها رو ياد آوري كردم بهشون
و حق خودم رو هم ياد آوري كردم
گفت : اين كه درسته
گفتم : مي ترسم در تشخيص حق اون و حق خودم اشتباه كرده باشم
مي ترسم احساسي و غير عقلي گفته باشم
مي ترسم خلاف تقوي كرده باشم و من مصداق ظالمين در قرآن باشم .... بلاتكليفم...
گفت : آنچه حق پنداشتي بگو
گفتم : گفتم ...و گفتم ... و گفتم...
گفت : اينها كه گفتي همه حق بود و تو خلاف تقوي و منطق نكرده اي
و چه آرامشي يافتم وقتي فهميدم كه به تكليفم عمل كرده ام ،
اما ...
اما... اي كاش قبل از عمل از مردان خدا وظيفه خود را ميجستم
تا در آتش ترديد نمي سوختم
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۳۸ ب.ظ توسط زیتون
|
قرآن برای چه آمده است؟